komijanbaba , باباتقي مردي از كميجان

سه‌شنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٤

سلام

سلام

من هنوز هستم

و چشم براه اطلاعات شما هستم

به وبلاگ فرزندان کميجان مراجعه کنيد :

www.buyurun.persianblog.ir

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

ختم به خير

آخرين ماجرا

خودش دوست داشت در فصل گرما بميرد و هميشه ميگفت ، خدايا من نوه و نتيجه ها و بچه هايم پخش و پلا هستند و در سراسر ايران پخش شده اند ، مرا در فصل سرد و زمستان از دنيا نبر كه آنها براي آمدن وجمع شدن ، دچار زحمت و خطر بشوند .

اما عليرغم خواست و آرزوي  خودش ، در زمستان سرد و يخبندان سال 1360 به رحمت ايزدي پيوست و قبرش در كنار قبر همسر اولش ثريا خانم و پدرش كربلايي علي و مادرش ليلان ننه ، در قبرستان سراب عيسي آباد قرار دارد .

خداوند عالميان اووهمة اموات و مؤمنين و مؤمنات را بيامرزد و در رحمت خودش قرار دهد .

محمد كميجاني ( جاويدراد )

زمستان 1381

همه شما را به خدا سپرده و برای آن مرحوم طلب خير و شفاعت ميکنم .

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

خرافات

عكس امام

در سال 1357 مردم شديداً درگير كارهاي انقلاب اسلامي و مبارزه با عوامل رژيم بودند و جوانان و دانشجويان با پخش تراكت و اعلاميه هاي حضرت امام خميني رهبر كبير و تبعيدي انقلاب ، هرلحظه به افراد عامي و بيسواد آگاهي ميدادند و آنان را در جريان جنايات و ظلم و ستم عوامل رژيم قرار ميدادند .

در يكي از روزهاي پاييز سال 57 از طرف عوامل ناشناخته اي كه در صدد تحميق مردم و انحراف انقلاب از واقعيات علمي بسمت خرافات ، شايعه اي در سطح بسيار وسيع و گسترده در سطح كشور منتشر گرديد به اين مضمون كه عكس امام خميني در روي كرة ماه نمودار شده است و وقتي به ماه كه در آسمان بصورت بدر كامل خودنمايي ميكرد نگاه كنيد عكس امام را ملاحظه مي كنيد.

 مردم كه عاشق رهبر كبير انقلاب بودند ، از روي عشق و علاقة زياد اين شايعه را باور كردند و بر روي پشت بامها رفته و مثل زمانيكه كه در عصر آخرين روز ماه رمضان بدنبال رؤيت ماه شوال هستند ، مشغول رصد ماه كامل شده و سايه روشن هاي روي ماه را هر كسي به نسبت قوة تخيل خود تعبير و تفسير ميكرد و به ديگران القاء مينمود كه آن عكس است و آن عمامة حضرت امام است و آن ريش مبارك و آن چشم ايشان است . در كميجان حتي يك نفر بنام شيخ ... كه فردي عامي بود حتي توانسته بود قلم امام را هم كه پشت گوشش گذاشته بود تشخيص دهد .

 پدر بزرگ وقتي با اين ماجرا مواجه شده بود شروع به دعوا و مرافعه با كساني كرده بود كه در بامها آسمان را رصد ميكردند و ضمن نصيحت آنان ، گفته بود عقلتان كجا رفته است ؟

چرا عشق و علاقه ، اينقدر چشم عقلتان را كور كرده است ؟

 عكس امام بر روي ماه چكار ميكند ؟ بجاي اينكار ها به حرف رهبر عمل كنيد و از كارهاي خرافي و دور از عقل دوري كنيد .

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

هليکوپتر

چرخه بالون

در زمان كودكي ام بياد دارم كه يك روز در حياط منزل پدربزرگم بوديم كه يكباره صداي غريب كوپ كوپي شنيده شد و وقتي به آسمان نگاه كرديم ، يك پرندة فولادي سياهي را ديديم كه از سمت شرق به سمت غرب پرواز ميكرد .

 من كه شاهد پرواز آن پرنده بودم با فرياد ديگران را خبر كرده و ميگفتم :

-       چرخه بالون ، چرخه بالون .

همة اهل خانه از توي اتاقها بيرون آمده و با سرك كشيدن مؤفق بديدن هليكوپتر شده بودند .

ولي اكبر كه سرش ببازي كردن گرم بود ، تا بخودش بجنبد ، هليكوپتر از نظرها دور شد و وقتي كه او موفق بديدن آن نشد ، چنان شور ولوله اي بپا كرد كه پدر بزرگ مجبور شد او را بدوش گرفته و به بالاي پشت بام ببرد ، ولي در اين فاصله ديگر حتي سياهي هليكوپتر هم ديده نمي شد .

آنروز ها يكي از افتخارات من به اكبر اين بود كه من چرخه بالون را ديده بودم .

امروز تعجب ميكنم كه نام هليكوپتر چطور آن زمان هم چرخه بالون بود و الان بعد از 45 سال بازهم فرهنگستان همين نام چرخبال را براي هليكوپتر پيشنهاد كرده است ؟

از کرامات شيخ ما چه عجب !

پنجه را باز کرد و گفت وجب !

 

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

مدرسه دخترانه

اولين مدرسة دخترانه

اولين مدرسه اي كه در كميجان براي آموزش دختران ساخته شد مدرسة 25 شهريور بود .

بنا به روايتي ، زمين آن از طرف خانم قدس السلطنة بيات اهدا شده بود ، اين خانم كه يكي ازهمسران  بزرگترين خوانين كميجان ( عاصم السلطنه ) بود ، قبلاً زمين محل احداث درمانگاه كميجان را نيز اهدا كرده بود .

در رابطه با احداث همين مدرسة دخترانه ، روزي مرحوم حاج اسد يزدي در صحرا پدربزرگم را ملاقات كرده و باو گفته بود :

ـ مشهدي تقي ، اگر دختري در خانه داري به مدرسه بفرست تا تعداد اين بچه ها زياد شوند و ما بتوانيم به بهانة آنها يك مدرسة دخترانه بسازيم .

پدربزرگم در پاسخ آنمرحوم گفته بود :

ـ من دختري كه بتواند به مدرسه برود ندارم و همة دخترانم ازدواج كرده اند ولي از همين امروز هزينة يك دختر مدرسه اي را بحساب من منظور كنيد تا آن مدرسه تأسيس شود .

ديدگاه او از همان زمان بر پيشرفت زنان در جامعه بود .

 

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

عبدالله

قيرخ دانوشان

من و عبدالله پسر عمو خسرو ، نيمچه جوان هاي همراه پدربزرگ و كتك خور ايشان بوديم و چون عبدالله خيلي حرف ميزد و وراجي ميكرد و از صبح علي الطلوع تا دم غروب يك ريز حرف ميزد و سئوال ميكرد ، پدربزرگم او را به نام نامي قيرخ يانوشان يا قيرخ دانوشان كه به معناي چهلگو و وراج است ، ملقب كرده بود .

هرگاه اين عبدي با كسي در انجام كاري شريك و همكار ميشد ، آنقدر حرف ميزد كه كار با تأخير و خسارت انجام ميشد و همگي كتك ميخورديم .

نوش جان!

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

کمال آباد

امامزاده كمال آباد

در سال 1345 شايعه اي در سراسر مناطق شهري و روستايي منطقة اراك پيچيد كه : در كمال آباد ائمه گرد آمده و معجزات زيادي كرده اند .

اين شايعه كه كاملاً دروغ و ساخته و پرداختة افراد خاصي بود منجر به تهييج عمومي و هجوم مردم و كشاورزان معتقد و با ايمان و ساده دلي شد كه مشغول درو كردن گندم هايشان بودند .

آنان كار اصلي كشت و زرع و دروگري و جمع آوري محصول خود را رها كرده و گروه گروه به سمت كمال آباد براه افتادند .

بعضي با تراكتور ، برخي با دوچرخه ، بسياري با الاغ و اسب و استر و بعضي هم سوار كاميون و اتوبوس شده و خود را به كمال آباد رساندند .

كمال آباد روستايي است كه در كنار آهنگران و در حوالي روستاهاي تاج آباد وعزيزآباد ( در بين راه اراك - فراهان ) قرار دارد و از قديم داراي يك امامزادة كوچك و محقري بود ، كه مردم روستا گاهي به زيارت آن مي رفتند .

 اما آنسال ناگهان فردي شايع كرد كه تمام امامان را ديده است كه يك شب براي زيارت به مرقد آن امامزاده آمده بودند و همين شايعه كه راست و دروغ بودن آن هيچگاه محرز نگرديد ، باعث آن شور و هيجان عمومي شد .

مردم مؤمن و مسلمان كه با اين باورها و اعتقاد عميق به ائمة هدي بزرگ شده اند و با همان زندگي مي كنند ، از گوشه كنار كشور و شهرها و روستاهاي اطراف بسمت كمال آباد براه افتادند و چنان جمعيتي در آن روستا گردآمدند كه تمامي امكانات مردمي خانه هاي روستا هم قادر به تأمين امكانات رفاهي و بهداشتي مورد نياز مردم و مراجعان نبود .

مراجعين حتي در رابطه با تأمين مواد اولية غذايي و آب شرب سالم و خنك مورد نياز نيز دچار محدوديت شده و بهداشت عمومي هم به خطر افتاده بود .

 ارزاق عمومي به اندازة كافي نبود و مردم هم هردم اين شايعه را قوت مي بخشيدند و ديگران را به سمت آن روستاي محروم و امامزادة كوچكش كه بتازگي عظمت كاذبي پيدا كرده بود جذب ميكردند .

در اين حال وقتي پدر بزرگ فهميد كه دو پسرش هم به كمال آباد رفته اند با آنان بشدت برخورد كرد و به مردم نصيحت ميكرد كه اينكارها ساخته و پرداخته ذهن كساني است كه دوست واقعي دين و ائمه نيستند و به اين ترتيب تيشه بريشة دين ميزنند .

خدا درقلب ماست و براي هرچيزي و هركاري فقط بايد از او كمك بخواهيم .

باو خبر رسيد كه چشمان نابيناي بتول دختر يكي از كميجاني ها در اثر معجزة امامزادة كمال آباد بينا شده است ، ولي پدربزرگ گفت من تا با چشمان خودم نبينم باور نميكنم ، وقتي آن خانواده از كمال آباد برگشت معلوم شد كه ماجراي بينا شدن دخترشان شايعه اي بي اساس بيشتر نبوده است .

 از اين ماجرا فقط كشاورزان ساده دلي كه كار درو مزارع خود را رها كردند ، زيان ديدند وگرنه كساني كه در اطراف كمال آباد به كسب و كار مي پرداختند سود كلاني به جيب زدند و بالاخره ماجرا به همان صورتي كه شروع شده بود بخودي خود و بي سروصدا خوابيد و به فراموشي سپرده شد .

هر امامزاده ای معجزه نميکنه !

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

قدرت

پي كني

يك ضلع زميني كه عموخسرو خريده و مشغول خانه سازي بود از طرف غرب با مسيل و سيلگاه مجاور بود و وقتي تصميم به ساختن خانه در آن زمين گرفت.

 پدر بزرگ گفت كه ضلع غربي را بايد تا عمق زياد پي كني كرده و با سنگ و ملات ماسه سيمان ، ديوار سنگي ضخيمي بسازند تا براي هميشه خيالشان از خطر سيل راحت باشد .

براي پي كني كارگري بنام قدرت فرزند ميرعلي را كه قده ميگفتند اجير كردند ، قدرت هي ميكند و عمق پي را زياد ميكرد و پدربزرگم ميگفت بازم بكن ، و او هم هر از گاهي مي آمد و از پدربزرگ مي پرسيد بيا ببين كافيه ؟

بعد از چند بار ديدن و گفتن ، بالاخره به كارگرش گفت:

 وقتي كار تمام خواهد شد كه قد تو كاملاً در داخل پي قرار گرفته و از دور قابل ديدن نياشد  ديگر نپرس آنقدر بكن تا تمام شود . همين نظارت دقيق باعث شده كه آن پي و ديوارش علرغم مجاورت دائمي با سيل و سيلاب ، بعد از گذشت بيش از سي سال پايدار و بدون هرگونه عارضه اي برقرار بماند .

پايدار باشيد

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

کله پاچه

گوسفند پرواري

يكبار بابابزرگ رسيدگي و تيمار يك گوسفند پرواري را به پسر كوچكش خسرو كه در آنزمان جوان برومند و سر به هوايي شده ، سپرده و گفته بود : اين گوسفند مال خسرو است و خودش بايد هر روز به او آب و خوراك و علوفه بدهد ، ولي عليرغم سپردن مسئوليت مراقبت و تيمار گوسفند به عمو ، بابابزرگ خودش به آن گوسفند هم مثل بقيه رسيدگي ميكرد ، چون پسرش را مي شناخت و ميدانست كه او بيخيال است .

يكشب كه براي شام كله پاچه گذاشته و چند نفر از بستگان هم دعوت شده بودند ، يكباره پدربزرگ هنگام شام خوردن از عمو خسرو سئوال كرده بود كه :

 - بابا گوسفندت چطوره ؟ خوب غذا ميخوره ؟

عمو جواب ميدهد كه :

- آره بابا خيلي خوب علوفه ميخوره و حسابي هم چاق شده .

بابابزرگ عصباني شده و گفته بود :

 - هچچه نمه قودوخ ، بو كلله پاچچا او داوارينه ( يعني اين كله پاچه مال همون گوسفندي است كه تو از سلامتي اش تعريف ميكني ) .

سيزلرساغ اولون

Mohammad Komijani
 
سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

ورک قوجاقه

سكو و ورك

شغل اصلي پدر بزرگم كوزه گري بود ، و ناچار بود براي روشن كردن كوره و پختن كوزه ها از ورك و خار و بته استفاده نمايد و چون ميزان مصرف بالا بود ناگزير از افراد خوش نشين ورك ميخريدند و آنها سارها و پشته هاي ورك را كه بار الاغ كرده بودند ، آورده و در ميدانچة سنگفرش مقابل خانه بر رويهم مي انباشتند ، و وقتي كه كوزه هاي سفالي ساخته شده باندازه يك كوره ميشد ، آنها را با دقت در كوره مي چيدند ( پس از فوت كردن تك تك كوزه ها ) و پس از گل گرفتن و بستن درب كوره ، زير كوره را روشن كرده و با افزودن و ريختن دائمي ورك ، آتش زير كوره را يك شبانه روز روشن نگه ميداشتند تا تمام كوره ها كاملاً پخته شود .

براي حمل ورك از ميدانچه به پاي كوره از چوب بلندي بنام حچچه كه سرش دوشاخه بود استفاده ميكردند و يكروز كه پدربزرگ با دوشاخه ، كپه هاي ورك را بلند كرده و بر روي دوشش گرفته و به داخل حياط و پاي كوره ميبرد.

در اين حال عمو خسرو كه در عالم خودش بود در حالي كه زير لب آوازي را زمزمه ميكرد ،  برروي يكي از سكوهاي كنار درب حياط نشسته بود و به كار و فعاليت پدرش توجهي نداشت .

پدربزرگ از اينكه پسرش خسرو بي خيال كار و ورك ، روي دوپا چندك زده و روي سكوي كنار در نشسته و با دهانش سوت ميزده عصباني شده و آن پشتة ورك را كه پر از تيغ است روي بدن عمو گذاشته و با او دعوا كرده و به او نصيحت كرده بود كه از تنبلي و بيخيالي دست بردارد .

چه فايده !

Mohammad Komijani
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

صفحات دوستان


فرزندان كميجان

چؤگور

كميجان خبر

كميجان 1

چرگزي كميجان

عاقبت به خير

درباره نويسنده

شعر كميجان

هنر كميجان

حاج رضوان

دائرةالمعارف کميجان



انساب كميجان

ايلهاي برچلو و بزچلو

تاريخ و جغرافياي كميجان

تعزيه خواني در كميجان

داداشعلی كلوانی

شهداي كميجان

عراقي - شاعر كميجان

فرهنگ و آداب كميجان

گؤللر و قوش دره

مشهدي تقي جاويد

نامداران كميجان

درباره نويسنده

1 كميجان

تصاوير کميجان



Komijan2002

Komijan View

Komijan Home Pages


GeoCities

IranSeek

Ryze

WebSpawner

سايتهاي مرتبط با بورچالي



روزنامه نويد آذربايجان

(بورچاليهاي (نقده

بورچاليهاي گرجستان

قالي بورچالو

موسيقي بورچالي


آمار بازديد



پرشين‌بلاگ