komijanbaba , باباتقي مردي از كميجان

دوشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٢

ديه قتل نفس

خونبها

كربلايي علي بتازگي فرمان كدخدايي را از عاصم السلطنه گرفته و بشدت مورد حسادت برخي از افراد و كساني كه قبل از وي در اين سمت و پست تعيين كننده بودند قرار داشت .

يكي از كساني كه نسبت به كدخداي جديد بشدت حسودي ميكرد ، تصميم گرفته بود كه با دستاويز قرار دادن حادثة كوچكي ، آبروي كربلايي علي ،كدخدا جديدرا نزد خان مخدوش نموده و از اعتبار او بكاهد تا بلكه خان ، حكم كدخدايي را به همان افراد قبلي برگرداند .

وي با تحريك جواني از بستگانش ، او را وادار كرده بود تا در اولين فرصت با پسر كربلايي علي دعوا و مرافعه اي بكند تا موضوع اين دعوا به محضر خان كشانده شود .

قربانعلي كه از تقي بزرگتر بود ، با زني بنام زرين تاج كه دختر عمويش علي اكبرنايب بود ، ازدواج كرده بود و گويا اين خانوم ، كه بنا به مصلحت بازدواج او درآمده بود ، چندان علاقه اي به وي نداشته و مانند بقيه زنان خانه دار ، سرش چندان به زندگيش نبوده است .

يك روز كه قربانعلي در ميدان ده كنار ديوار ايستاده و پشتش را به ديوار تكيه داده بود ، جواني بنام احمد كه بخاطر كچلي سرش به احمد كچل معروف بود به قربانعلي نزديك شده و با طعنه باو ميگويد :

قربان بوي زرين تاج را ميدهي ، شايد هم گفته بود : قربانعلي بوي زرين تاج ازت مياد .

اگرچه اينكه مردي بوي زنش را بدهد امري طبيعي است ، ولي اينكه مرد بيگانه اي بوي زن او را بشناسد غير طبيعي و توهين آميز بوده و خلاصه ، قربانعلي اين توهين را تاب نياورده و چاقويش را در آورده و تا دسته در شكم گوينده فرو كرده بود و با يكضرب ديگر چاقو ، شاهرگ گردن طرف را زده بود .

 خون از گردن طرف فواره زده و او بر زمين افتاده و قربانعلي هم كه باصطلاح خونگير و خونزده شده ، همانجا هاج و واج مانده و گويا خودش هم از اين ضرب شست خودش بيخبر و متعجب شده بود .

گفته ميشود كه پيرزني از آنجا عبور ميكرده و وقتي به محل حادثه رسيده و زخم عميق و مرگبار طرف را نگاه كرده و قربانعلي را كه هاج و واج مانده و همانجا ايستاده مي بيند ، با خودش فكر ميكند كه الان فك و فاميلهاي ابنطرف مي رسند و تلافي مي كنند ، لذا فوراً يقة پيراهن قربانعلي را گرفته و كشيده و پاره نموده و به او تشر ميزند كه براي چي اينجا ايستاده اي ؟ فرار كن ، الان ميان ميكشنت .

قربانعلي كه از شدت ضربه دست پيرزن پيراهنش پاره شده و خودش از گيجي در آمده بود ، از محل حادثه گريخت و رفت كه رفت و ديگر هرگز برنگشت .[1]

خانوادة مقتول نزد عاصم السلطنه كه ارباب كميجان بود و عيسي آباد هم جزو املاك او بود ،  شكايت كردند و او عليرغم اينكه طرف متشاكي كدخدا و از نزديكان خودش بود ، چون جريان قتل مثل روز روشن بوده كدخدا را محكوم به پرداخت ديه و خونبها نمود و كربلا علي كه از اين حادثه شوكه شده بود و پسرش هم با دست خودش خود را سر به نيست كرده بود ، ناچار از فروش تمام باغات و آب و ملك خود در عيسي آباد و پرداخت خونبها گرديد .

ولي ايكاش همه چيز با پرداخت خونبها تمام ميشد ، اما خانواده و بستگان مقتول ول كن معامله نبودند و از زن و مرد و بزرگ و كوچك به انحاء مختلف ايجاد مزاحمت ميكردند و بالاخره هم كربلا علي كه از حوادث بعدي و آبروريزي احتمالي ميترسيد ، با وجود آنكه همة كس و كار و فك و فاميلش در عيسي آباد بودند و آباء و اجدادش  در گورستان آنجا دفن شده بودند ، علرغم اصرار و توصيه عاصم السلطنه مبني بر اسكان در عيسي آباد ، در حوالي سالهاي 1300 هجري شمسي ، يعني 80 سال قبل ، خانه و زندگيش را رها كرد و ناچار به كميجان مهاجرت نمود .

در كميجان مدتي را بعنوان مستأجر در منزل حاج حسين آقا زندگي ميكنند تا خانه اي در محل فعلي خانة پدربزرگم در محلة آقداش ميسازند ، دو تا از دخترانش را به همان بستگان و آشنايان عيسي آباد عروس ميكند ، ولي دختران سوم و چهارمش بنام معصومه و گل آفرين را به سيدقاسم حسيني و مشهدي قربان آقداشلي به همسري ميدهد كه از اولي سه پسر بنامهاي سيد محسن و سيدعباس و سيد احمد و از دومي سه بچه بنامهاي  فاطمه ، يحيي و صديق بدنيا آمدند و خودش در سنين جواني فوت ميكند .

روايت ميكنند كه كربلايي علي كه در روستاي خودش كدخدا بود و داراي ملك و املاك زيادي بود و برو بيا و كيا بيايي داشت ، وقتي مجبور به مهاجرت و سكونت در كميجان گرديد ، دچار افسردگي شديد شد و مدتها انزواطلبي پيشه كرد و گوشه گير شد و بعد از چندي در كميجان فوت نمود و همانجا در گورستان سراب مدفون گرديد و در كنارش هم قبر ساير بستگانش قرار دارد .

قبر پدرش كربلايي جبار كه سنگ آهكي سفيد حكاكي شده در آمره را داشت در قبرستان عيسي آباد در خرمنجيگه ( جايگاه خرمن يا خرمن جايگاه ) و در كنارة راه همدان قرار داشت و جاده از شمال آن قبر عبور ميكرد .



[1]  اخيراً رضا جاويد ميگفت كه قربانعلي از راه برگشته و به قتل اعتراف كرد و حتي به سه بار مهلتي هم كه خان باو داده بود توجهي نكرده و هرسه بار صريحاً به قتل طرف اقرار كرد و خان نيز ناچار پدرش را به پرداخت ديه محكوم كرد ، خود قربانعلي هم بعد از پرداخت ديه راه غربت در پيش گرفت و رفت و ديگر باز نگشت .

Mohammad Komijani
 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

صفحات دوستان


فرزندان كميجان

چؤگور

كميجان خبر

كميجان 1

چرگزي كميجان

عاقبت به خير

درباره نويسنده

شعر كميجان

هنر كميجان

حاج رضوان

دائرةالمعارف کميجان



انساب كميجان

ايلهاي برچلو و بزچلو

تاريخ و جغرافياي كميجان

تعزيه خواني در كميجان

داداشعلی كلوانی

شهداي كميجان

عراقي - شاعر كميجان

فرهنگ و آداب كميجان

گؤللر و قوش دره

مشهدي تقي جاويد

نامداران كميجان

درباره نويسنده

1 كميجان

تصاوير کميجان



Komijan2002

Komijan View

Komijan Home Pages


GeoCities

IranSeek

Ryze

WebSpawner

سايتهاي مرتبط با بورچالي



روزنامه نويد آذربايجان

(بورچاليهاي (نقده

بورچاليهاي گرجستان

قالي بورچالو

موسيقي بورچالي


آمار بازديد



پرشين‌بلاگ