خلق و خوی پدربزرگ

اخلاق و خلق و خوي فردي <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پدر بزرگم كه بدليل مواجه شدن با شرايط بسيار سخت دشمني صاحبان خون مواجه و ناچار به مهاجرت اجباري و ساخت خانه و باغ و آموختن صنعت و شروع كار جديد و ايجاد كارگاه مستقل گرديده و در جواني با زحمت و ذلت زيادي موفق شده بود جاي پاي خود را محكم نمايد ، آدمي بسيار جدي ، منضبط ، كوشا و پركار بود ، كه از الافي و بيكاري و دله گي خيلي بدش ميآمد .

من كه اين مطالب را براي يادگاري و زنده كردن خاطرات آن مرد شريف و فقيد مي نگارم ، نوة پسري او از پسر بزرگش مسيب هستم و در دوران كودكيم به دفعات شاهد محبت هايش بوده  و تلخي ضربات دستش را چشيده ام .

او خيلي عصبي مزاج بود و حرفش در خانه و كارگاه و صحرا و بيابان ردخور نداشت و همه از فاميل و همشهري با اخلاق منطقي و در عين حال تند او آشنا بودند و اگر كاري كه ميگفت انجام نميشد ، حسابي دعوا ميكرد و اگر دستش ميرسيد از بكار بردن چوب تر نيز ابا نميكرد ، حتي ميگويند كه در خانه زنجيري داشت كه با آن حرف خود را به كرسي مي نشاند و از بس جاي ضربه هاي آن زنجير دردآور و سوزناك بود ، جملة اعضاي خانواده در توطئة مشتركي ، زنجير را در چاه آب انداختند و به او بروز ندادند .

چند سطر مطالب زير را از زبان پسر بزرگش حاج مسيب نقل ميكنم :

مرحوم  مشهدي تقي سواد خواندن و نوشتن نداشت ولي مردي هشيار و با هوش و متدين و مقيد به نماز و روزه و ساير واجبات دين بود و از بس با علما وروحانيون محلي ، از قبيل آقايان مرحومان حاج شيخ ضيغمي ، خوشخبري و ناطقي حشر و نشر ميكرد و آنان را به منزل خود دعوت مينمود ، خودش همة مسائل فقهي و شرعي را از آنان آموخته بود و اين چيزها را به اهل خانه و ديگران مي آموخت .

 مادرش ليلان (كه به خان نه يا خانم ننه معروف بود ) ، زني مؤمن و از خانواده اي متدين بود كه نقطه اي را در خانه مشخص كرده بود كه وقتي سايه به آنجا مي رسيد ، كارش را ول كرده و نماز ظهر و عصرش را ميخواند . او زني تن سالم و قوي اراده و مستبد بود كه كارش در خانه غير از كمك به نان پختن ، رشتن پشم گوسفندان بود .

اما مادرم ثريا دختر جعفرقلي ، تمام كارهاي خانه ، از قاليبافي و نان پختن و تميز كردن گندم و جو حاصل از فروش كوزه و انواع سفال ، ديواركشي و سفيدگري ديوار خانه ، جابجايي كوزه ها ، دامداري و شيردوشي و توليد لبنيات و پختن روزانه يك لانجين بزرگ نان و دسته كردن آنها بود و در عين حال زني متدين و نمازخوان بود .

بطور كلي پدرم از اينكه مهمان يا فاميلي به خانه بيايد و نمازش را نخواند بدش مي آمد و فوري متذكر ميشد و هنگام شب نشيني ها هم ما را به خواندن كتابهاي مذهبي و احكام و رساله هاي عمليه ميفرمود تا خودش و مهمانان و اهل خانه گوش داده و آن احكام را بياموزند .

با آن حال كار و فشار زندگي و بي بضاعتي حاكم بر روزگار مردم ، پدرم معتقد بود كه مرد بايد دو اتاق نشيمن داشته باشد تا در يكي از اتاقها كوچ وكلفت خودش ( زن و بچه اش ) ساكن باشند و در ديگري مهمانان و افراد غريبه بمانند و ما يك اتاق كوچك بنام قهوه خانه داشتيم كه اطاق مهمان و باصطلاح امروزي ها اتاق پذيرايي بود .

سيزلر ساغ اولون

/ 0 نظر / 23 بازدید