تربيت

تربيت بچه ها<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پدر بزرگ سياست جالبي براي تنبيه بچه ها داشت و در مواردي كه يك جور خرابكاري كرده و يا تأخير در انجام كاري داشتيم ، وقتي به او ميرسيديم ، اماده بوديم كه به محض بلند كردن دستش فرار كرده و از كتك خوردن نجات پيدا كنيم ، ولي او عادت داشت كه ميگفت :

خوب باباجان خسته نباشي ، شاره را بردي و خالي كردي ؟

 رفتي آب هم برامون آوردي ؟

همزمان با اين سئوالات كه با لحن مهربانانه اي پرسيده ميشد ، خودش آرام آرام مثل ماري بآرامي به سمت ما ميخزيد و وقتي كه به دسترس گوش ما ميرسيد و يا ما در چوبرس قرار ميگرفتيم ، ناگهان مثل مار بوآ ميجهيد و گوش بينواي ما را در كف دستش ميگرفت و آنرا ميپيچاند و يا اينكه غفلتاً ضربه ناگهاني دست و يا چوب و تركه را وارد ميكرد و ميگفت : هيچچه نمه قودوخ ، گنه بالوخ توتورديز ؟ يعني :

كره بازم سرت به گرفتن ماهي گرم شده بود ؟

“ هيچچه نمه“ يك اصطلاح فاقد معني و تكيه كلام مخصوص پدربزرگم بود .

پدربزرگ مرحومم خيلي هشيار و زحمتكش بود و از هيچ چيز هم غافل نميشد ، تجربة وسيع و زندگي بسيار سخت و پر زحمتي را تجربه كرده بود و از آموخته هايش استفاده ميكرد و در زمان مناسب به ما هم مياموخت ، تشويق هم ميكرد و حتي با بچه ها بازي هم ميكرد ولي تنبيه بچه مطلبي بود كه هرگز فراموشش نميشد و آنرا به حساب ديون ما ميگذاشت و در زمان مناسب اجرا ميكرد .

بالاخره حساب مردم را که نميشود نگه داشت !

/ 0 نظر / 9 بازدید