ورک قوجاقه

سكو و ورك<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

شغل اصلي پدر بزرگم كوزه گري بود ، و ناچار بود براي روشن كردن كوره و پختن كوزه ها از ورك و خار و بته استفاده نمايد و چون ميزان مصرف بالا بود ناگزير از افراد خوش نشين ورك ميخريدند و آنها سارها و پشته هاي ورك را كه بار الاغ كرده بودند ، آورده و در ميدانچة سنگفرش مقابل خانه بر رويهم مي انباشتند ، و وقتي كه كوزه هاي سفالي ساخته شده باندازه يك كوره ميشد ، آنها را با دقت در كوره مي چيدند ( پس از فوت كردن تك تك كوزه ها ) و پس از گل گرفتن و بستن درب كوره ، زير كوره را روشن كرده و با افزودن و ريختن دائمي ورك ، آتش زير كوره را يك شبانه روز روشن نگه ميداشتند تا تمام كوره ها كاملاً پخته شود .

براي حمل ورك از ميدانچه به پاي كوره از چوب بلندي بنام حچچه كه سرش دوشاخه بود استفاده ميكردند و يكروز كه پدربزرگ با دوشاخه ، كپه هاي ورك را بلند كرده و بر روي دوشش گرفته و به داخل حياط و پاي كوره ميبرد.

در اين حال عمو خسرو كه در عالم خودش بود در حالي كه زير لب آوازي را زمزمه ميكرد ،  برروي يكي از سكوهاي كنار درب حياط نشسته بود و به كار و فعاليت پدرش توجهي نداشت .

پدربزرگ از اينكه پسرش خسرو بي خيال كار و ورك ، روي دوپا چندك زده و روي سكوي كنار در نشسته و با دهانش سوت ميزده عصباني شده و آن پشتة ورك را كه پر از تيغ است روي بدن عمو گذاشته و با او دعوا كرده و به او نصيحت كرده بود كه از تنبلي و بيخيالي دست بردارد .

چه فايده !

/ 0 نظر / 12 بازدید