تظاهرات

قور قودوخ <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

در سال 57 به دليل بيماري پوستي كه داشت ، در بيمارستان رازي در خيابان شاهپور ( انقلاب اسلامي ) بستري شده بود و روزي كه بعد از مدتها بستري بودن او را از بيمارستان ترخيص كردند و در حال انتظار براي گرفتن تاكسي و آمدن به سمت خانه بوديم ، بدليل تظاهرات خياباني ومسدود بودن مسير خيابان و جلوگيري از عبور و مرور اتوموبيل ها ، ناگزير از پياده روي و طي كردن بخشي از راه شديم و هنگامي كه از كنار گروهي از بچه ها و نوجوانان كه تظاهرات ميكردند و شعار ميدادند ، عبور ميكرديم گفت : زود باش مرا از اين خيابان بيرون ببر تا از راه ديگري برويم چون اين مملكت بزودي دست “ قور و قودوخ“ ها مي افتد و ديگر سنگ روي سنگ بند نميشود و من كه مردني هستم ولي شما ديگر روي آرامش و خوشي را نخواهيد ديد .

صدق الله و رسوله

/ 1 نظر / 6 بازدید
ح.م.آریا

سلام. شما واقعا کميجانی هستين...؟؟!از آشنايی باشما خوشحالم....