عبدالله

قيرخ دانوشان <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من و عبدالله پسر عمو خسرو ، نيمچه جوان هاي همراه پدربزرگ و كتك خور ايشان بوديم و چون عبدالله خيلي حرف ميزد و وراجي ميكرد و از صبح علي الطلوع تا دم غروب يك ريز حرف ميزد و سئوال ميكرد ، پدربزرگم او را به نام نامي قيرخ يانوشان يا قيرخ دانوشان كه به معناي چهلگو و وراج است ، ملقب كرده بود .

هرگاه اين عبدي با كسي در انجام كاري شريك و همكار ميشد ، آنقدر حرف ميزد كه كار با تأخير و خسارت انجام ميشد و همگي كتك ميخورديم .

نوش جان!

/ 0 نظر / 16 بازدید